می شود باران ببارد؟.....

همین امشب!

قول می دهم فقط

قطره های پاکش را بغل کنم!
و بی هیچ اشکی
دستهایش را بگیرم
قول می دهم
فقط بویش را حس کنم!
اصلا اگر ببارد
فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم
قول می دهم برایش شعر نگویم
فقط... می شود؟
امشب...... ؟

خدایا

دلم به اندازه تمام روزهای بارانی تنگ است


این روزها


بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را .....

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ...

همین...

بآورتـــ بِشَود یآ نـﮧ 

  روزﮮ مـﮯ رسُد کـﮧ دِلَتــ برآﮮ هیچ کَس؛  

  بـﮧ اَندآزه ﮮ مَـטּ تَنگــ نَـפֿوآهَد شُد 

  برآی نِگآه کَردَنمـــ

    כֿـَندیدنمـــ  

  اَذیتـــ کردَنمــــ 

  برآی تَمآم لَحظآتـﮯ کـﮧ دَر کـ ـنارَم دآشتی 

  روزﮮ خوآهد رسید کـﮧ

در حَسرَت تِکرآر دوبآره مَـטּ خوآهـﮯ بود  

  می دآنم روزﮮ کـﮧ نبآشَم "هیچکَس تکرآر مـטּ نخوآهد شُد"...

نعره ی هیچ شیری

خانه چوبی مرا خراب نمی کند

من از سکوت موریانه ها می ترسم ...